تبليغاتX
عشق جاودان
((بگذار سخن بگویم))

              

آن زمان که آسمان آبی آبی است، زمين فرشي از گلبرگها وسبزه ها دارد،درختان مملو از شكوفه هاي رنگي اند، پروانه ها ميرقصند و جويبارها ترانه شادي را ترنم ميكنند، دلم سراغت را ميگيرد،اي مسافر.آيافرصتي هست تا دوباره ببينمت؟دلم ميخواهد لحظه ها ساكن بمانندوزمان جلوتر نرود تا شايد دل مهربانت يادم كند و مرا از انتظار خسته كننده ورنج آور رهايي بخشد.

¤ ¤ ¤          

نازنینم! توبهانه ای برای شکستن بغض های دلتنگی و تنهایی ام هستی.بی گمان سخت است بی تو بودن و همخانه ماتم شدن.گوش سپردن به هیاهوی پرستوهای مهاجروچشم دوختن به دشت شقایق های واژگون.

مرا یاد کن که دیریست از خاطره ها رفته ام.مرا به سوی خود بخوان.بگذار سخن بگویم...بامن بیا تا آخر رویاهای سپید وتا آخر جادهء عشقُِ،آنجا كه همه عاشقند.

نوشته شده توسط مهدی.ج در دوشنبه 12 شهریور1386 ساعت 17:19 | لینک ثابت |

 
وبلاگ عشق جاودان #sDiv1 {position:absolute; height:1; width:1; font-family:arial black; font-size:22px; color:pink;} #sDiv2 {position:absolute; height:1; width:1; font-family:arial black; font-size:20px; color:silver;} #sDiv3 {position:absolute; height:1; width:1; font-family:arial black; font-size:15px; color:red;} #sDiv6 {position:absolute; height:1; width:1; font-family:arial black; font-size:20px; color:silver;} #sDiv4 {position:absolute; height:1; width:1; font-family:arial black; font-size:25px; color:pink;} #sDiv6 {position:absolute; height:1; width:1; font-family:arial black; font-size:20px; color:silver;}