







بعد از تو بهار با من غریبه شد.ترانه های سبز خاطره شدند و باغستان آرزویم میزبان هیچ گل و درختی نشد.پنجره های نگاهم بسته ماند و هیچ چراغی به کوچه های شب زده ام ندرخشید. بعد از تو من ماندم و این تنهایی غریب و یک کویر دلتنگی.من ماندم و خاکستر آرزوها و ققنوسی که از فراز بام دلم برخاست.با رفتن تو قناری در قفس پژمرد و بغض در صدایم خزید.من صاحب سکوتی تلخ شدم. تو رفتی اما ندانستی در کوله بار رفتن تو ،دل من بود که با گامهای هجرتت همراه شده بود.
